آموخته ام که
آموخته ام که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی ، شگفت انگیز ترین چیز در بزرگسالی است .
آموخته ام که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است ، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند .
آموخته ام که پول شخصیت نمی آورد .
آموخته ام که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند .
آموخته ام که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید . پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز بدست آورم .
آموخته ام که چشم پوشی از حقایق ، آنها را تغییر نمی دهد .
آموخته ام که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان .
آموخته ام که وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد .
آموخته ام که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم.
آموخته ام که زندگی دشوار است ، اما من از او سخت ترم .
آموخته ام که فرصتها هیچگاه از بین نمی روند ، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد .
آموخته ام که آرزویم این است که قبل از مرگ مادرم یکبار به او بیشتر بگویم دوستش دارم .
آموخته ام که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن ، نگاه را وسعت داد .
آموخته ام که نمی توانم احساسم را انتخاب کنم ، اما می توانم نحوه برخورد با آن راانتخاب کنم .
آموخته ام که همه می خواهند روی قله کوه زندگی کنند ، اما تمام شادیها و پیشرفتها وقتی رخ می دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستید .
آموخته ام که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن ، نگاه را وسعت داد .


